سيد محمد باقر برقعى
615
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
همان تيغى كه فرقت را دوتا كرد * سر خورشيد را از تن جدا كرد تو بر گلدستهء نيزه چه زيبا * اذان گفتى ، اذان كربلا را علىّ جان ! بر مزار با صفايت * تلاوت مىكند قرآن ، خدايت به قدوم مبارك حضرت مهدى ( عج ) روح غزل مىچكد روح غزل از ساغر مژگان من * مىدرخشد تاج عشقت بر سر ايمان من اشك در محراب چشمانم عبادت مىكند * عشق پاك و آبىات شد نيّت باران من تا كه جارى مىشوى در ذهن دستم سبز و گرم * مىشود تبخير ، پاييز از سر انگشتان من خرد شد آيينه در من تا كه بيند روى تو * در كدامين آينه جارى شدى ، پنهانِ من ؟ شب ، شب اشك و دعا و التماس و آرزوست * مىچكد « امَّن يُجيب » از حنجر لرزان من اين دلم رحل صداقت ، مهر تو بر روى آن * من تلاوت مىكنم امشب تو را قرآن من ماه من ! آبىترين ! آبىتر از دريا شدم * چون حضورت گشت جارى در سبوى جان من مىشود احساس من سرشار از ادراك تو * « آمدى جانم به قربانت » ، شدى مهمان من ؟